می مانم اگر، بدان فقط تویی دلیلم
دیوانه شم ار تو را من هر روز نبینم
.
مجنون زمانم، تو بیا لیلی من باش
گو شیفته تر از خودمان جفت نبینم
.
«هوا» ی گنهکارم و تو آدم من باش
گر بوسه گناه است به لب توبه نبینم
.
دیر آمده بود، زود ولی قصد سفر کرد
ای قاصدک نامه رسان، غمت نبینم
.
آمد که تورا به من نمایان کند، اما...
صد حیف که خود رفت و دیگر بار نبینم
.
این قصه دراز است و این حوصله اندک
باشد که دگر جور و جفا از تو نبینم...
شعر: مرضیه صادقی کیا
کلمات کلیدی :شعر
