و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸

کجایند دستهایی که حصارشان قفس نبود...

کجایند چشمانی که سنگینی شان را هوس نبود...

 

چه شد دلی که جز نگاهم حبیب نداشت...

چه شد تنی که جز آغوشم طبیب نداشت...

 

تمنای آن نگاه خالی از ترس را چه شد...

جسارت آن دستان بی نبض را چه شد...

 

چگونه براحتی گذشت از خاطراتش...

چگونه به فنا رفت یادگارهایش...

 

آن شب که لباس های تنش را بو کرد...

آن شب یادی از عطر بر روی گلو کرد...؟

 

آن شب که بوسه هایش را تمامی نبود...

آن شب چرا هراسی بر ناکامی نبود...

 

او رفت تا که تنها تر شود از عشق و ترانه هایش...

او رفت تا که فراموش شود یاد عاشقانه هایش...

او رفت...





کلمات کلیدی :عاشقانه ها