و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧

زمون گذشت یا شایدم من ازش گذشتم

بار و بندیل سفر آخرت و بستم...

چی شد که ...... به بخت خودم

بذر نفت حتی پاشیدم با دست خودم

تو زندگیم چیزای زیادی تجربه کردم

تونستم رسوندم بار کج رو به مقصد

چیزایی دیدم و شنیدم که تو عاجزی

از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی

بگم از بچگی بزرگ شدم تو کثافت

هرچی مهر و محبت سوخته تو اوجه قصاوت

تو نمیدونی نمی فهمی حقم داری

زندگی نیست همش خنده بکن از غم یادی

چرا تو جوونی زینت بخش دستام رد قمه ست

چرا عبادت می کنم تا که بشه سد عبث

بگو چرا خدا کاری کرد که نفس بکشم

بگو چرا هنوز پرنده رو تو قفس می کشن

چرا آبرو ملعبه میشه کف دست مردم

چرا بعضی ها محروم میشن از عطر خوش گندم

همه حرفام و خلاصه می کنم تو یه جمله

بهرام زنده ست چون در آسمون قفله

میدونم نمیدونی خیلی سخته ولی پر درد شده این دل من

نمیدونم از کجا شروع کنم گفتن... آخه اونا که نا گفتن دست از دنیا شستن

دوست داری بازم بگم از فقر و ذلت

خرج کلمه واسه کی واسه ی این ملت؟!

مث خوندن در گوش خر فرق نداره

بگم یا که نگم تاثیری پس نداره

هرکی مایه بیشتر داشته باشه پس سواره

کسی که برد تحمل شکست نداره

درد جوونایی مث منو نفهمیدن

حرف زدن ولی کلماتشونو نسنجیدن

می دونی که مخاطب من

از اون کارتون خوابش بگیر تا اون بچه برج نشین

خیلی ها آروزشونه که به ماها دست بدن

ولی اونایی که ظلم کنن تقاص پس می دن

تقاصه نسلی که سوخت زیر شعله های غم

خوشی های بجا مونده از دوره های قبل

نسلی که لگد شد زیر بار منت

فرهنگی که بجاست حاصله از دست خورده های غرب

 

 

بهرام (خواننده ی رپ)