و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧

برای دیدن رویت نکرده ام اصرار

دلم تو را برای دم بی قراریش می خواست

 

اگر به شوق خوانده ام و به عشوه ات راندم

دلم به چاره گری بوسه از لبت می خواست

 

تو را هوای که باشد به سر بجز این دل...؟

که آسمان گله داری و دل سبب می خواست

 

به قصد اذیتت این دل نشست کنج قفس

به فکر  باطل خود بی قراریت می خواست

 

به دل چه گویم از این اشک و بستر خیسم

مگر دلم بجز آرامش دلت می خواست...؟

 

دگر مرا تو نمی بینی از غمت لبریز

غمی که دل سنگت از برای من می خواست

 

تو باش و من تنها، آرزوی تو این است...!

دلم که من و تو نمی خواست... ما می خواست...

شعر از خودم





کلمات کلیدی :اصرار و کلمات کلیدی :بی قراری و کلمات کلیدی :آرامش