و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧

گفته بودی که میایی...

قبل رفتن ...یادته؟؟

گفتم اما نمی مونی

روز اول...یادته؟؟

اما تو بازی رو بردی

من و باختی...یادته؟؟

چشمای سیاه ونازت

مست موهام...یادته؟؟

مهمون کیه نگاهت...

التماس دو تا چشمام...یادته؟؟

گفته بودی بر میگردی

با یه سوغات...یادته؟؟

سوغاتیت رسیده دستم

عکساتون واشک چشام...یادته؟؟

دل من بدجوری بی تابه

هنوزم مثل قدیما...یادته؟؟

دیوونه می خواد بره پر بزنه

بالش و یکی شکونده...یادته؟؟

آره دیگه آخراشه زندگیم...

مثل نامه های قبلی...یادته؟؟

هنوزم میگم که بر میگردی باز

به گلای خشک خونه...یادته؟؟

دلم و آتیش نزن با نامه هات

نامه ای ندادی انگار...یادته؟؟

عکساتو چیدم توی آلبوم خانوادگی

عکس من چی شد؟؟ بگو که یادته...

انگاری بازم سوال بی جواب

خنده و گریه من بازم به راهه...یادته؟؟

خوش باشی عزیز من هر جا که هستی

دعای خیر منم پشت و پناهت...یادته؟؟

آخ ببخشید یه دفعه یاد یه چیزی افتادم...

بوسه ی یواشکی ت و اون نگاهت...یادته؟؟

 شعر از خودم