
بهاران پیش می خواستمت...کنارم بودی...با عطشی غیر قابل وصف...
پاییز شد...می خواستمت چون گذشته ها...رفتن را برگزیدی...رهایم کردی...
روزها و فصل ها گذشت...اکنون یکسال میگذرد...نه...یکسال و اندی...
بازگشتی...همانطور که می دانستم...
امروز میخواهی باشم...و من نیستم...
کنار آمدم با نبودت...پس نباش...
باشد که فردا تو نیز کنار بیایی با نبودنم...
بدرود...
