
گلم مرا ببخش اگر گاهی دلم برای سردی دستانت تنگ می شود...
ببخش اگر نبودنت از دوست داشتنم کم نمی کند...
اگر گاهی به دروغ گفتم که نمی خواهمت... یا دستان دوستی ات پس زدم...
گلم... اگر گفتم برو...گفتم نمان... مرا ببخش...
بازیگوشی قلبم بود...
اگر گاهی نگاهم سرد و خالی بود... ببخش...
اگر گاهگاهی یاد آشنایت را فراموشم میشد...
یا به اجبار زودتر از موعد همیشگی ترکت گفتم...گاهی...مرا بخش...
مرا نیاز است بودن با تو... که نبودت را نباشم...
گلم...مرا ببخش اگر گاهی دلم برایت تنگ می شود...
مرا ببخش اگر گاهی غرور چشمانت مسرورم می سازد...
ببخش اگر بی اعتنایی ات دیوانه ام میکند...
اگر نخواستنم را عادتی کردی به شبهایت...و اگر خواستنت را درمان چشمان بی خوابم کردم...
مرا ببخش...
که گاهی چه مظلومم در بی کران نی نی چشمان راز دارت...
ببخش که میدانم...تو هم میدانی که از لبهای خاموشت زندگی می نوشم...
و با سخنانت پرده ی مظلومیت چندین ساله ام را پاره پاره میکنم...
مرا ببخش...اگر تو را گلم خطاب میکنم...
ببخش اگر یادت را زندانی اتاق تاریکم کردم...اگر پر و بال پروازت بریدم...
تا به دیگر سوی پرواز نکنی... ببخش اگر دوستم داری گاهی...
ببخش اگر دوستت دارم زیادی...
گلم مرا ببخش اگر گاهی دلم برایت تنگ می شود...
