و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠

باز هم تب کرده ام ... مستم...

باز می لرزد... دلم، دستم...

باز گویی در جهان دیگری هستم!

.

من که اینجا یه کوه غصه دارم با کلی مِه که جلوشو گرفتن، شمارو نمیدونم!

من صبح وقتی از ماشین پیاده شدم قطره های بارون گوله گوله رو سرم ریخت و یادم آورد که این روزا چقدر گریه دارم و اشک ندارم!

من امروز یه نگاه خشک و پاییزی دارم که به ساعت زل زده تا شب بیاد و بتونه توی تاریکی خودشو غرق کنه، شمارو نمیدونم!

من الان یه عالمه فکر تو سرم دارم که نمیدونم به کدومش فکر کنم!

یه کوه مِه گرفته... یه عالمه قطره های بارون... یه نفس سرد و یه نگاه خشک... کلی اشک نرسیده و یه بغض گلوگیر... میدونی چی کم دارم؟

شونه هاتو... با یه آهنگ!

هوای خانه چه دلگیییییییر می شود گاهی...

از این زمانه دلم سییییییر می شود گاهی...