و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

حال و روز این روزهایم... بهتر از تو نیست

تو غرق گناهی و درگیر توجیه...

من غرق در حرفهای نزده و... کلی توبیخ...

.

جای من اینجا نیست...

اینجا بوی تعفن گرفته... از تو... از امثال تو...

.

حال و روز این روزهای من...

طعم سرما دارد... سردم می شود گاهی

در آفتاب تن سوز ظهر گاهان...

کاش می سوزاند خاطراتت را

تا چون میخ بر لحظه هایم تکرار نشود

.

رفتی؟

دیگر پشت سرت را نگاه نکن

اجازه نداری حتی به خاطراتمان بیاندیشی...

برو... جوری که گرد پایت هم نپاشد

.

حال و روز این روزهایم چقدر ابری است

کاش باران ببارد... خاطره هایم خیسشان بهتر است

.

کاش نمی دیدمت!

با آن نگاه میخکوب لعنتی ات

با آن پوزخند ... همان پوزخند جذاب...

.

تا شب با خود کلنجار رفتم که...

با دیدنت هیچ حالی نشدم

شب که شد... غرور؟ نقش بر آب

تلقین؟ کوبیده بر دیوار

.

حال و روز این روزها...

مثل شبهای زمستانی است

پتو می چسبد... بدون تو!

.

رفتی؟

مثل همان ها که رفتند؟

برو!

اگر ماندنی بودی... نمی رفتی

سهم تو از من... یک دنیا دلتنگی بعد از من

یکی دو ساعت پشیمانی - در مورد تو شاید ماه ها بعد-

و کلی فهمیدن...

زمانی که شاید دیر باشد

.

حال و روز این روزهای من...

قدری مه گرفته...

و من شدم... عاشق پشت دیوار نم کرده

وقتی رفتی... باران بارید... دیدی؟

نه!

تو با عینک خودخواهی ات چه چیزی جز چشمان خودت را می بینی؟

.

آه!

گفتند نگو خسته ام...

.

دلی تنها درون سینه دارم... و بغضی دائم و دیرینه دارم