و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩

باز هم دیوانه ام مستم...

باز می لرزد دلم، دستم،

باز گویی در جهان دیگری هستم!

.

دیر دنیا آمدم... اما خیلی زود بیست و دو ساله شدم...

دیر فهمیدم کسی جز مادرم به من عشق نمی ورزد... اما زود با این موضوع کنار آمدم...

دیرتر از آنچه باید به اینجا رسیدم... اما حالا که رسیدم از دستش نمی دهم...

دیر حتی به تو رسیدم... حالا که هیچ انرژی نداری... من هم،

همیشه دیر بودم...دیر آمدم...دیر  رسیدم...دیر دیدم... دیر شدم...پیر شدم،

اما نگران نباش... با همه ی دیر آمدنم...

...

..

.

زود می روم...

می لرزم... اما نمی ترسم...

می گریم... اما نمی لغزم...

با همه ی بدیهام... قبول کن کمی دلت برایم تنگ می شود،

برای بدست آوردنم خیلی صبورتر از اینها بودی...

نگران نباش... آرامشت را بر هم نمی زنم نازنین،

برای من همه دیرند!

.

.

.

.

سلامتی پیک، که تا آخرین سک با من می ماند...