و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ دی ۱۳۸٩

خداحافظ سکوت خسته ی باران، خداحافظ

خداحافظ به رسم ِ خوب ِ دلداران، خداحافظ

خداحافظ زمانی که برایم آرزو بودی

خداحافظ زمانی که فقط در یاد او بودی

خداحافظ همین کافی و یک لبخند

هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند

خداحافظ فقط یکبار، برای رفتن جانم

برای مرگ چشمانم، برای عشق و ایمانم

خداحافظ و یک واژه و یک رفتن

و یک خنده و یک آرامش و مُردن

خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد

و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد

خداحافظ که انگار آخر قصه ست

و پایان پر از رازش، غم و غصه ست

خداحافظ کلاغ قصه ی ما هم نرفت خونه

کلاغ عاشق تنها غم دنیارو میدونه

خداحافظ کمی غمگین تر از رگبار

خداحافظ به امید دوباره خنده و دیدار

خداحافظ، کمی زوده... نرو حالا

خداحافظ، از این لحظه منم اینجا تک و تنها

خداحافظ... ولی یادت نره نامرد

برای بودنِ ما آسمون با خود دعا میکرد

خداحافظ...جدا از هم...خداحافظ

خداحافظ...فقط یه کم...خداحافظ