و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩

خسته شدم اینقدر گفتم دلم گرفت...

دنبال یه واژه ی جدیدم...

واژه ای که حس و حال این روزهامو داشته باشه،

یه واژه ی سرد،

یخ زده،

مثل دستام...نفسهام

هوای این روزهام پر از خلاءِ

حسی که دارم با تمام بَد بودنش... قشنگه

دوست داشتنیه... چون فقط همینو دارم

هوای این روزهام پر شده از گردِ تنهایی...

رُسوا شدم پیش دلم...

با این همه قشنگه... روزگارم قشنگه...

خُدا یه جاهایی نشون میده دوسم داره که...

چی بگم؟

این روزها تَنگ شده برام انگار...

در و دیوارها بهم فشار میاره...

تلخه آهنگا...

حرفهای مردم بی طاقتم میکنه...

شاید تنهام!

شاید بی آرزو موندم

شایدم دلم مُرده...

خلاصه که هوای این روزهام چیزی شده شبیه به هوای روزای تو!

حالی داره مثل حال و روز ِ تو!

حالا که اینقدر خودمو جای تو می بینم

می فهمم چقدر تنهایی سخته...

خدا جون دَمت گرم که با این تنهایی طاقتت بی حد و مرزه...

آه از این روزهای تلخ و سردِ زمستون

ولی عاشقشم چیکار میشه کرد...

تو هم بخاطر اینکه بنده هاتو دوست داری آه می کشی؟؟!

----------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: آبی؛ غم انگیز

پ.ن2: قرمز؛ شادی آور

 

lvlarzi