و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩

گه گُداری به پوچ های ناب می اندیشم

به یک فنجان کاپوچینوی تلخ

پس ِ سیگاری تلخ تر...


به یک اندیشه ی عمیق

پیش ِ خوابی عمیق تر

.

گه گُداری به ناچیزی ِ یک لبخند

پشتِ قابِ پنجره - که در انتهای شعرم قاب شد-

می خندم

که بر من می لغزد

می رقصد

و بر میخ ِ نگاهم یخ می زند

.

گه گُداری که از انبوه ها می لَختم

به تو فکر می کنم

به رفتگرها

و پناه می برم به آتش مشتعل در حلبی هاشان

.

فکر می کنم گه گُداری

به سخاوت شب

به نهایت تاریکی

و خط خطی می کنم

آری... گه گُداری خط خطی هم می کنم

از «بی» ها... از «نا» ها

«بی» مثل «بی خوابی»،

«بی زاری»،

«بی رنگی»،

«بی خوابی»ِ این شبها بدون تو

«بی زاری» ِ این ساعتهای تکراری

«بی رنگی» ِ این نگاه های تُهی

.

از «بی» ها می نویسم

گه گُداری

و از «نا» ها هم،

از «ناگفته» ها،

«نادانی» ها،

«نابود» ها،

من به کمبود نمی اندیشم،

سراسر ِ ذهن ِ من درگیر ِ  نبود است.

.

من از «کم رویی» نمی نویسم

از «کم حرفی»،

«کم رنگی»،

«کم آغوشی»،

گه گُداری به نیست ها می رسم

به پوچ ها

به بهانه های ناچیز

شاید به نگاهی - که بر من لعزید و در ذهنم قاب شد-

حتی شاید،

به لختی ِ صبح هایم بیندیشم

به بالشتم،

.

گه گُداری

به پوچ ها می اندیشم،

به سیگاری تلخ

پس ِ یک کاپوچینوی ِ سرد شده

کاپوچینوی تلخ ِ سرد شده!

 

 

lvlarzi