
دیر یا زود...
باید می رفتی
.
و من می ماندم و...
رختخواب غرقه در خون...
و زخم عفونت آن شب
جراحتی از دلبستگی...
دل نه...
گیلاس خونابه!
.
باید می رفتی
و می دانم... می دانستم
که رفتنت!
خیانت آغوشت نبود...
.
هنوز خاطره ی آن شبها را داری؟
.
دیر یا زود...
من باید بدنم را به خاک می سپردم
بدنی که نبود دیگر... به اصطلاح! باکره
.
دیر نه!
که خیلی زود...
موعد رفتنت رسید...
.
حالا چه کنم
با پیچک این تن!
که جز تو... به دور تنی دیگر نمی پیچید!
چه کنم
با گُر گُر این تن؟
.
چرا
فکر کردی...
که نبودت را پیک های مشروب پر تواند کرد؟
.
دیر نه... که زود!
فکر مضحک رفتنت
دیوانه ام کرد...
