و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩

لذت بیدار ماندن در شب... نگاه کردن به تاریکی های کوچه ی خلوت...

مستی آنهایی که در خواب... لذت بی خبری شان را سخت به خود می فشارند...

صدای تیک تیک عقربه های ساعت... و نزدیک شدن به سحر...

بی دلیل نیست که بیداری این ساعات شب سخت است...

.

.

شاید سخت باشد... اما من می نشینم... بانتظار صبح...

با تمام دلگیری ام از این دنیا... و موجودات آدم نما...

آری سخت است اگر به جان فهمیده باشی...

که بیداری...

بانتظار صبح نشستن در ظلمت و بی کسی شب...

گرچه طاقت فرسا باشد...

اما زیباست...

برای من...

که می دانم بعد از این شب سیاه... بزودی خورشید من طلوع می کند...

و لحظه ی طلوع...

آغاز تولد من است... شروعی دوباره...

شروعی دوباره برای دیرتر رسیدن به شب... و سیاهی...