
امسال، پاییز زیبایی دیگری داشت... غمی دیگر داشت...
برگها به گونه ای دیگر دل می باختند... و عشقبازیشان جور دیگر بود...
حتی آسمان هم با زمین... طور دیگر بود...
.
امسال، پاییز روح تازه تری داشت... جوانتر بود...
به زردی و گستاخی سالهای دیگر نبود... مَرد تر بود...
حتی نگران جوانه ها و پیچک ها هم... بود!
.
امسال جور دیگر بود... نپرس چه جور که زبانم پا نمی دهد...
امسال غمم، غمی دیگر بود...
اشکهایم از جنس دلتنگی نبود... از جنس زندگی بود...
هوای بازدمم بوی ماندگی نداشت... سبز بود... رطوبت داشت...
دستانم سرد بود... اما نه از بی کسی... سردیشان طعم نعنا داشت...
لبانم ترک خورد... آری ترک خورد اما نه از تشنگی... از تحمل نا گفته هایی که به دل داشت...
و سکوت همواره چون سالهای قبل همراهم بود... اما گویی این سکوت هم... سکوتی سبز بود...
آری... امسال، پاییز جور دیگر بود...
.
حتی دلم...
دلم حتی...
.
گرم بود... حس شکفتن داشت...
دلم... هوای تو داشت...
.
با همه ی اینها... دل من...!
پاییز فصل عاشق شدن نیست...
صبر کن... بهار می آید...
.
صبر...
