صورتِ خسته... نگران و بی آرامش و مریض
که قایم شده بود زیرِ آرایشِ غلیظ
.
زخمی از خاطراتِ تلخِ دیروز
چشم می دوخت به خیابونِ سردِ بی روح
.
با تحملِ سنگینیِ نگاهِ آدما
ادامه میداد او به راهِ نا تمام
.
و اولین بار برای آخرین راه
هه... بهتره بگم که آخرین چاه
.
تنها و دل تو فکر و با تعجب
دنبالِ چی بود پول یا توجه؟!
.
تو روزگاری که هرکسی دنبالِ آشناست
دخترک می گرده پیِ یه فردِ ناشناس
.
که از اون غریبه ها یه عده ماییم
آروم اشاره زد که شیشه تو بده پایین
.
فقط می تونیم امشب و با تو باشیم و بس!
اینو گفت و نشست و در ماشین و بست...
.
پسر میخواست سر صحبت و باز کنه زود
تیکه می انداخت و منتظرِ واکنش بود
.
ولی دخترک صداشو نمیشنید...
تو دنیایی بود که به سادگی نمیشه دید
.
دیدی که بعضی وقتا بغضی تو گلوته...
نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پهلوته
.
هی... امان از این زمان
زمانی که دیگه برد توان از این زبان
.
بی همراه و بیهوده رهسپارِ این راهِ بی نور و همصدا
سپرده خود رو به دست باد... اسیرِ زندونِ لحظه ها
تو دلش دردایِ بی کران... خسته از حرفهایِ دیگران
اسیرِ مردایِ بی مرام و اشک می بارد با آن...
.
پسر گفت لعنت به این بختِ بد
خونه ما میمونه واسه یه وقتِ بعد
.
سعی نکن با سکوتت زیرِ پوستم بری
اگه پایه ای میتونیم خونه دوستم بریم
.
خب حاضری با دو نفر باشی یا نه...؟
معلومه که رفتارِ دخترک ناشیانه ست!
.
سوال تکرار شد حاضری باشی یا نه؟؟؟
و دختر به فکرِ یک شب و یک آشیانه ست
.
گفت بریم من که همه چی رو از دم باختم!
گناهش پای اونا که منو پس انداختن...
.
عصبانی از خاطراتِ خاموشِ قدیمه
پیِ محبت می گرده تویِ آغوشِ غریبه
.
تو خونه ای رشد کرد که عشق نبود
جای عشق... فحش و مشت و زیر چشم کبود!
.
پدری که جلو مشکلات مختلف ضعیفه
فقط زورش می رسه به دختر ظریفش
.
با خودش گفت پشتم به کیا قرصه؟؟؟
خانواده ام؟... اونارو خدا بیامرزه!!!
.
اون موقع کی بود احترام به حرفاش بذاره!؟
حالا مجبوره که تنش رو به حراج بذاره...
.
ببین تو این قصه هارو می شنوی و میری
بعد چند بار شنیدن ازش میگذری و سیری
.
ممنون از اونی که به دیگری صدامو پاس داد
بگذریم بریم سراغِ ادامه داستانی
.
که امروز نوشتنش رو مودِ من بود
این یه دردیه که به خیلی ها بوده مربوط
.
کوهِ غم بود ولی یه نورِ انبوه
پشتِ کوهه واسه نا امیدی زوده هنوز...
.
کاری ندارم به این که کارش خلاف شرعه
ولی واسه رابطه ها اول علاقه شرطه!!!
.
وگرنه یه روحه که روی جسمی سواره
چطور تو آغوشی بره وقتی حسی نداره...؟
.
تو این روزگار دردناک و سیاه بی شرم!
ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم!
.
راه برای ادامه دادن... زیاده بی شک!
ای کاش بگه نگه دار من پیاده میشم !
