و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

 

وقتی نگاهم می کنی یادم میره حرف بزنم

دود و که راهی می کنی یادم میره پلک بزنم

.

تو چشم من نگاه نکن می لرزه دستای دلم

به دست من بوسه نزن آب میشه سرمای دلم

.

عاشق با تو بودنم یه حسه، می مونه برام

توام بری تنها بشم، چیزی نمی مونه برام

.

نگام نکن این دل  من شیشه ایه، میشکنه زود

به حرمت احساس جفتمون نذار بشکنه، زود

.

توام زیاد غصه داری مثل همه، نامه سیاه

منم که تاریکم و غرقت می کنم جامه سیاه

.

تصمیم سختی باهاته... آدم راه شی یا بری

وقتی کلنجار میری با خودت که باشی یا بری

.

من نمی گم باش... یا برو، سایه ات براهه عزیزم

نگو که سایه نداری... شبات بی ماهه عزیزم...!

.

حرفام تمومه شده غریب این کام آخرم  گرفت

خداکنه نخونی این شعر و! برو خوابم گرفت...

.

شعر: مرضیه صادقی کیا