
یک، دو، سه... و بی حوصله تمام
حتی نگاه آخرم در چشم تو حرام
.
ابلیس هم به تماشا نشسته است
شیرین و تلخ لب سرخ تو حرام
.
آهسته می روم و تو را خوب می کشم
چشمت خمار و همه زلف تو حرام
.
دستت بدور تنم حلقه آتشینی شد
خون از تنم که رفت و دگر لمس تو حرام
.
من رفته ام و گلویم به عطر تو زخمی
مرهم نداده ای، که همه دین تو حرام
.
آنجا بهشت قسمتم کردی و من اینجا
آتش کشیده ام که خوشی بعد تو حرام
.
نازم به ناز تو ای رفیق ، ای همراه
رفتم ولی غمی به دلت بعد من حرام
...
شعر: مرضیه صادقی کیا
کلمات کلیدی :حسرت
