و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸

یادته گفتی میری یه روزی از کنار من

نمی خواستی که بشی تک تک لحظه های من

 

تو غرورم و شکستی، تو باهام ساده نبودی

حالا چی مونده واست، دست خط نامه های من

 

نگو سخت بوده برات نبودنم تو لحظه هات

تو که عاشق نبودی، خالی نمونده هیچ شبات

 

بگو چی شد که یهو عاشق این خونه شدی

چی شده که این همه عوض شده حال و هوات

 

توی قاب عکسمون چشمهای پر غرور تو...

یه جوری عاشقت بودم، دروغ نگفتم که به تو!

 

نگو بی ترانه ای حرفای من ترانه نیست

دست من دست عروسکای تو گهواره نیست

 

لب من شوق دوست دارم نداره تو دلش...

دیگه این لب برای بوسیدنت آماده نیست

 

برو جونم برو که اینجا برات هوا پسه

برو اونجا که هنوز یه عروسک دلواپسه

 

عشق من بهونه بود برای بی وفائیات

طفلکی دلم چه ساده شد اسیر و بی کست

 

توی قاب عکسمون چشمای بی فروغ من

یه جوری عاشقم شدی، نترس به هیچکس نمیگم!

 

شعر: خودم





کلمات کلیدی :ترانه