
چقدر سخته وقتی بغض گلوت و گرفته... وقتی نمی تونی داد بزنی...
بلکه یا فریادت لرزش صدات و پنهون کنی...
وقتی ناچاری آروم ...اما محکم حرف بزنی...
وقتی نیست که چهرت و ببینه... که زوری داری لبات و تکون میدی...
چقدر سخته وقتی بغض گلوت و پر کرده...
آروم و محکم حرف بزنی...
تا نفهمه...
تازه وقتی حرفات تموم میشه...
با یه نفس و چند قطره اشک ...
چقدر به گلوت فشار میاد... وقتی نمیخوای بفهمه که...
بغض داری...
