پیک اول،
سکوت هرزه ی این دیواره ها...
پاگرد گِلی
صدای جیرجیرک ها
عجیب مرا درگیر تو میکند!
.
پیک دوم،
نور لخت مهتابی ها...
حکایات ١٨+
تن عریان تو
سخت بیچاره ات گشته ام!
.
پیک سوم،
دو گیلاس تا نیمه خورده
Christian Dior
همه جا تاریک،استشمام این هوا سنگین است...
.
پیک چهارم،
نفس نفس زدنت...
تبخیرِ بدنت
لبهای کبودت
.
پیک پنجم،
سرگیجه ی نیم بندِ من
ترس در مردمک های تیله ای ات
فرار بر قرار
خیانت...
.
پیک ششم،
احساس سبکی می کنم،
تو سخت با بسترت یکی شدی
سیگار...
سیل خون، کام می گیری؟
.
پیک هفتم،
سیگار را تا فیلتر کشیدم،
انعکاس،
سوزش،
دلم میسوزد...
حس سبکی دارم...حس پرواز...حس رفتن!
.
پیک آخر،
را با فرشته های محشور شدنم می زنم!
غربت خانه ام از اشک خدا سردتر است
و طنین نفس از حوصله ام تنگ تر...
لحن ترد لبهایم... در سکوت تپش پنجره ها
بوسه ای را به همه می بازد...
به همان ها که مرا یک شبه ترکم کردند
خلوت گرم مرا...یک شبه پرپر کردند...
آری!
غربت خانه من... سخت پریشان شده از تنهایی
نه کسی هست که سردی کُندم... و نه حتی دردیست!
خانه ام متروک است... هیچکس نیست...نبود
هیچکس خستگی اش را... در کنج دیواره های این خرابه...تازه نکرد
حتی هیچ پرنده ای... بر بام ریخته ام... پرواز نکرد
آه.... خسته ام!
غربتم آنقدر غریب است... که خدا واماندست
همه اینها به درک... دلم از این گرفته
چرا؟
تکه ابر بالای سرم...حس باریدن ندارد؟
نکند...
.
نکند خدا هم از علاج من درماندست؟؟؟

من میروم بدونِ تو تا مرزهای پوچ
چیزی نمانده تا برسد روزهای کوچ
.
من میروم اما نمی لغزد دو پای من
گویی که مانده در نگهت ردپای من
.
گفتم که دوست دارمت انکار کردی ام
حتی مرا به نبودن اجبار کردی ام
.
این دل تورا به رفتنم درگیر میکند
یک جرعه بغض ازتو مرا هم پیر میکند
.
حالی که مهربان شدی من اخم میکنم
بی تو فقط دارم دلم را زخم میکنم
.
رفتم مگو پشت سرم او وفا نداشت
یا لااقل بگو که جفا هم روا نداشت
.
می خوانمت به خویش در این باقی زمان
رفتم... ولی جا مانده ام در خاطراتمان!
کلمه:مرضیه
