یادم باشد،
کسی که از من تقلید می کند، فقر فرهنگی دارد...
یادم باشد،
کسی که از من دزدی می کند، فقر اقتصادی دارد...
یادم باشد،
کسی که از من متنفر است، فقر احساسی دارد...
یادم باشد،
کسی که مرا به سُخره می گیرد، فقر اخلاقی دارد...
یادم باشد،
کسی که مرا نمی فهمد، فقر تجربه دارد...
و...
یادم باشد،
فقط دلِ من، دل نیست.
خدایا متشکرم که می گذاری از من تقلید شود...از من متنفر شوند...مرا به سخره بگیرند... و از من دزدی کنند...
خدایا متشکرم که مرا می فهمی
خدایم... ای پناه لحظه هایم...
صدایت می زنم... با گریه هایم...
صدایت می زنم... بشنو صدایم...
.
باز هم خیالِ سرکشم... هوای دیاری نامکرر دارد
ذهنم گیج تر از گُنگ صدای هو هوی باد را تناوُل می کند...
خاک بر گودیه گونه هایم بنشسته...
کو بادگیری که به شوقش نفسم را آب و جارو کنم...
.
بیخیال...
مثل همیشه و هنوز...
این می شود رسم ِ دلدادگی بر طبق ِ رای دلبر...
بی گمان خون ها درونِ شریان ماسیده...
ترسیده ام...
گاهی... می ترسم...
نه از تنهایی... نه از بی میلی...
و نه حتی از سکوت...
دقت نکن... بیراهه ام که گاه گاه می روم...
.
سرنگونی...واژگونی...نا همگونی...
بی واژه گی... بی بارگی... بی.تازگی!
هر که پرسید از چه ذهنم آشفته ست...
بداند... یا نه... اصلاً نداند...
این ها هم می گذرد
.
سخت باش...
سنگین باش... آسوده و پربار باش
برای موعدِ رفتنت حرفی برای گفتن باش...
حسی برای اینها باش
عاشق باش...
.
خودت باش...
خودش باش...
خُدا باش... خُدای آرزوهایت باش...
به اُمید من و ماها نمان...
لایق باش!
.
بیخیال...
اینها همه پرت نوشتنی بیش نیست...
بخوان و بُگذر...
ساده تر...
بی دریغ تر...
بی خاطره تر...
و بی درد تر...
بگذر...
اما در گذر!
