در گوشه ای تنها منم غمگین و افسرده
دل کندن از دیواره ها هوش از سرم برده
.
اینجا تمام خاطراتم سخت مدفون است
در لابه لای چهار دیواره ترک خورده
.
دل دادنِ پنهانی ام در این هجوم سرد
بر لحظه هایی که بدون تو رقم خورده
.
.
.
مرضیه!
خداحافظ سکوت خسته ی باران، خداحافظ
خداحافظ به رسم ِ خوب ِ دلداران، خداحافظ
خداحافظ زمانی که برایم آرزو بودی
خداحافظ زمانی که فقط در یاد او بودی
خداحافظ همین کافی و یک لبخند
هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند
خداحافظ فقط یکبار، برای رفتن جانم
برای مرگ چشمانم، برای عشق و ایمانم
خداحافظ و یک واژه و یک رفتن
و یک خنده و یک آرامش و مُردن
خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد
و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد
خداحافظ که انگار آخر قصه ست
و پایان پر از رازش، غم و غصه ست
خداحافظ کلاغ قصه ی ما هم نرفت خونه
کلاغ عاشق تنها غم دنیارو میدونه
خداحافظ کمی غمگین تر از رگبار
خداحافظ به امید دوباره خنده و دیدار
خداحافظ، کمی زوده... نرو حالا
خداحافظ، از این لحظه منم اینجا تک و تنها
خداحافظ... ولی یادت نره نامرد
برای بودنِ ما آسمون با خود دعا میکرد
خداحافظ...جدا از هم...خداحافظ
خداحافظ...فقط یه کم...خداحافظ
