و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸

می مانم اگر، بدان فقط تویی دلیلم

دیوانه شم ار تو را من هر روز نبینم

.

مجنون زمانم، تو بیا لیلی من باش

گو شیفته تر از خودمان جفت نبینم

.

«هوا» ی گنهکارم و تو آدم من باش

گر بوسه گناه است به لب توبه نبینم

.

دیر آمده بود، زود ولی قصد سفر کرد

ای قاصدک نامه رسان، غمت نبینم

.

آمد که تورا به من نمایان کند، اما...

صد حیف که خود رفت و دیگر بار نبینم

.

این قصه دراز است و این حوصله اندک

باشد که دگر جور و جفا از تو نبینم...

شعر: مرضیه صادقی کیا





کلمات کلیدی :شعر




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸

 

وقتی نگاهم می کنی یادم میره حرف بزنم

دود و که راهی می کنی یادم میره پلک بزنم

.

تو چشم من نگاه نکن می لرزه دستای دلم

به دست من بوسه نزن آب میشه سرمای دلم

.

عاشق با تو بودنم یه حسه، می مونه برام

توام بری تنها بشم، چیزی نمی مونه برام

.

نگام نکن این دل  من شیشه ایه، میشکنه زود

به حرمت احساس جفتمون نذار بشکنه، زود

.

توام زیاد غصه داری مثل همه، نامه سیاه

منم که تاریکم و غرقت می کنم جامه سیاه

.

تصمیم سختی باهاته... آدم راه شی یا بری

وقتی کلنجار میری با خودت که باشی یا بری

.

من نمی گم باش... یا برو، سایه ات براهه عزیزم

نگو که سایه نداری... شبات بی ماهه عزیزم...!

.

حرفام تمومه شده غریب این کام آخرم  گرفت

خداکنه نخونی این شعر و! برو خوابم گرفت...

.

شعر: مرضیه صادقی کیا









نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸

یک، دو، سه... و بی حوصله تمام

حتی نگاه آخرم در چشم تو حرام

.

ابلیس هم به تماشا نشسته است

شیرین و تلخ لب سرخ تو حرام

.

آهسته می روم و تو را خوب می کشم

چشمت خمار و همه زلف تو حرام

.

دستت بدور تنم حلقه آتشینی شد

خون از تنم که رفت و دگر لمس تو حرام

.

من رفته ام و گلویم به عطر تو زخمی

مرهم نداده ای، که همه دین تو حرام

.

آنجا بهشت قسمتم کردی و من اینجا

آتش کشیده ام که خوشی بعد تو حرام

.

نازم به ناز تو ای رفیق ، ای همراه

رفتم ولی غمی به دلت بعد من حرام

...

شعر: مرضیه صادقی کیا





کلمات کلیدی :حسرت




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸

می رم ولی بدون فقط تویی دلیل رفتنم...

خواستم که عاشقت کنم...توشدی پاره ی تنم

.

می رم ولی چه رفتنی تو نمیای به دیدنم

بار سفر بستی واسم...یعنی برم! دل بکنم

.

می رم ولی بدونِ تو تنهایی سخته موندنم

شیطون می گه بعد تو دور دلم تار بتنم...

.

می رم ولی نذار بگن تویی دلیل رفتنم...

می رم ولی یه وقتی آب نریزی پاره ی تنم!

.

کلمه:مرضیه صادقی کیا