و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸

عاشقم مثل شب اول ترس... ترس خوابیدن با تو

عاشقم... مثل هجوم سایه روشن...توی کوچه تنها با تو

عاشقم مثل همون بوسه ی اول... با لب تو

یا  شبیه  بوسه تو... بوسه ی من با لب تو

عاشقم مثل همون نگاه اول... لرزش دستای تو

عاشقم مثل تموم خواهش تو...برق تو چشمای تو

عاشقم... با بوسه هام و خنده هام و گرمی تو

عاشقم با طعنه و کنایه هام... و سردی تو

عاشقم مثل همون حرفای اول... کی میشه تو مال من ...تو!

عاشقم مثل تموم اون شبامون... کی میشه تو مال من...تو!

عاشقم مثل همون لحظه که گفتی نرم از کنار تو...

عاشقم چون که تو گفتی میمیرم اینبار بری تو...

عاشقم مثل شب آخر ترس... ترس خندیدن با تو...

عاشقم که گفته بودم بر می گردم تو شب تو...!!!









نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

خداحافظ. چه آسان گفت و خندیدم...

خداحافظ. و من تنها شدم. یک غم...

و حتی خاطراتم. می شود یک لحظه بنشینم...

...









نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸

در اندوه چشمان سیاهم بنگر...

و به یاد داشته باش...

دوست داشتنم را...

.

.

حتی اگر نباشی...

و این دوست داشتن...

آغاز تولدی ست... در چشمم...

تولدی بی پایان... و هر روز از نو...

پس بگذار تا چشمانم را تقدیم دستان سبزت کنم...

تا مبادا از تو گفتن را فراموش کند...

و مبادا بی آیینه ی نگاهت به خواب رود...

.

.

دوستم بدار... بیش از آنچه دوستت دارم...

 





کلمات کلیدی :میلاد و کلمات کلیدی :اندوه