یک سال دیگه از زندگی مون شروع شد...
این جمله ایه که شاید خیلی ها بگن...
... اما ما رو به حال دیوونگی های خودمون بذاری میگیم...
... یک سال دیگه از خاطره هامون گذشت...
... خاطره هایی که با عشق بود... رفتنش سخت بود... موندنش محال...
... کسی رو توی این روزها از دست دادم که... دل بریدن ازش محال بود...
... این شعر رو به عشق همون گفتم... این شعر و خیلی از شعرهای دیگه...
... اگه اومدی اینجا و اینارو خوندی... بدون تا همیشه دوست دارم... حتی اگه نباشی
.
.
.
باید دیوونگی هامو ببخشی
... غروب آرزوهامو ببخشی
تو این میخونه که تنهای تنهام
... یه پیک از جام لبهاتو ببخشی
.
نباید مرگ چشمامو ببینی
... ز پا افتادگی هامو ببینی
بجای لحظه های اوج پرواز
... سقوط تلخ دستامو ببینی!
.
.
.
کاش دوستم داشتی...
انگشترت همیشه دستمه...
خانه ام اینجا نیست
خانه ام متروک است
و در آن متروکه
عطر مردن جاریست
دل من باز بمیر
گر بگیر از تب او - خوب نشو - زود بمیر
دلکم گر مردی
از تب خود مردی نی ز تب و تاب او
دلکم زود بمیر
مطمئن باش که مرگت حق است.................
