و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸٧

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

گاهی صدای گام های تو از سنگ می شود

گاهی چنان می خواهی ام، این عادتی غریب

کین دل ز صرف فعل خواستنت منگ می شود

گاهی چنان آشفته ای، کامم طلب کنی

پس بین حرص و عشق، چه ها جنگ می شود

گاهی به چشمانت می آموزی طریق عشق

هیهات گام های رسیدن که لنگ می شود

گاهی چنان می رانی ام از درگهت ولی

اینک دلم برای بیت دو تنگ می شود

گاهی تو و بوسه، گهی بی اعتنا شوی

وین دل به هر سازت عجب چنگ می شود

گاهی نمی دانم کدامین را نظر کنم

باز از نو زندگیم به سیاهی رنگ می شود

گاهی چنان محو تماشایت شوم به شوق

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...!!!

شعر از خودم





کلمات کلیدی :عادت غریب




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧

دیر زمانی است که قدم در این دل بی حواسم گذاشتی...حواست هست...؟؟؟

بی خوش آمد گویی... بی آلایش... چه ساده آمدی...نه؟

صدای گامهای خیس ات را نوازش کردم... بی آنکه بدانم تقدیر رقم خورده ی لعنتی ام را...

چه ساده کتمان کردم وجودت را... تویی که کمر به ریشه کن کردن احساسم بستی...

ندانستی چه کردی... شاید هم...راستی حواست بود...؟؟؟

خیالت چون جوانه ای در ذهنم پا می گرفت...بی گمان بلوغ کرد...

حیران حیله ات شدم...چگونه؟؟!!

ای کاش خواب بودی...رویا بودی... که اینک ناچار هر روز به دنبال نقشی از ردپایت نبودم...

دیوانه ام کردی...به آن آلونک لعنتی ات زنجیرم کردی... چرا که جز این راهی برای وصال چند لحظه ای ات ندارم...حواست هست...؟؟؟

حال کجایی...نمی دانم...شاید پایان خوشبختی ام بودی...

رهایی را دیگر نخواهم یافت...تا تو در دل بی گمان زیستن داری...

چشمانم دیگر شرم آشنایت را نخواهد دید...شاید... حواست بود چه گفتی...؟؟؟

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم...باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی!!!

رنج مرا چاره نباشد جز تو...با آن نگاهی که گرم بود...عاشق بود...طوفانی اش حریصم میکرد...

نگاهت را دیوانه منم...حواست هست به من...؟؟؟

آنچه خواهد بی گمان خواهد بخشید...

اگر از آن من بودی...که وسعتی از آسمانها را دارم...بی کرانی از سایه ها...

اگر از آن من نباشی...که تا بی انتها دوستت خواهم داشت...فرشته ی خدا...

من این بیمار ناچار...آیا فراموشم می کنی...؟؟؟

حواسم هست...که هیچگاه حواست جز به من نبود...

حال چه کنم با این احساس بی هویتم...؟؟؟؟ حواسم نبود...





کلمات کلیدی :رویا و کلمات کلیدی :هویت




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧

لبخند ها یمان چه بی اعتبارند... تازگی

لحظاتمان سردتر از درد دل های یخ زده مان...

دستهایمان چه کرخت...و بی هویتند...تازگی

دیگر چشمهایمان برق باران ندارند...شبیه برجهای سیمانی...شاید

و عشق واژه ای بیش نیست...از سه حرف...

نه ع  حس عاطفه دارد...نه ش شهد شیرین بوسه را...

و قاف را انتظاری جز قاصدک بی خبر نباشد...

چه آسان شکستیم...

چه بیراه رفتیم...و بیگاه دل بستیم...

به ناکس تکیه کردیم...و چه ارزان فروختیم...آدمیت را

کسی نیست...تا بداند دردهایم را...بفهمد تنهایی ام را...

بنگرد نگاه سوخته از بی اعتمادی ام...

پس کجایند آن لبخند ها... که بی اعتبارند...تازگی

کجایی...دستهایم را بگیر...





کلمات کلیدی :بی اعتبار




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧

دستهایت را طلبکارم هنوز...

بوسه هایم را بدهکاری هنوز...

برق چشمان خیسم را گناهکاری...

میدانی... واپسین لحظات دلتنگی ام است...

لحظات آشتی ات با ستارگان را دلیل من بودم...

پس  کجاست کهکشان راه من... بیراه تو بودی...

خستگی ات را زدودم... بر لبانت گرمی کلمه را نشاندم...عشق من بودم...

سکوت نگاهت را شکستم...اشکهایم را گوارای عطش گونه هایت کردم... طبیب من بودم...

دستهایم را میهمان نوازش چهره ات کردی...خودخواه تو بودی...

سینه ام محفل غمهایت شد و آتش به قلبم کشیدی...محتاج تو بودی...

بی دریغ بخشیدمت آنچه داشتم...عاشق نبودم؟؟؟

در طریقت چه آسان به جا گذاشتی ام... انکار تو بودی...

فراموشت نکردم ... و به یاد بی مهری ات دل بستم... مجنون نبودم؟؟؟

اینک واپسین دقایق است...

میدانی... واپسین لحظات دلتنگی ام است...

برق چشمان خیسم را گناهکاری...

بوسه هایم را بدهکاری هنوز...

دستهایت را طلبکارم هنوز...

راستی...بدهکار نبودی؟؟؟





کلمات کلیدی :گناهکار و کلمات کلیدی :بوسه




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده ی میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

من سرم نمی شود

ولی

راستی..

دلم

که

میشود!!!

قیصر امین پور





کلمات کلیدی :انکار و کلمات کلیدی :عشق




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٧

شعری از قیصر امین پور...خدا بیامرزدش

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود... اگر دفتر خاطرات طراوت... پر از رد پای دقایق نبود... اگر ذهن آیینه خالی نبود... اگر عادت عابران بی خیالی نبود... اگر گوش سنگین این کوچه ها... فقط یک نفس می توانست... طنین عبوری نسیمانه را... به خاطر سپارد... اگر آسمان می توانست،یکریز... شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد... اگر رد پای نگاه تو را باد و باران... از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد... اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد... اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را...برای کسی باز می کرد... و می شد به رسم امانت... گلی را به دست زمین بسپریم... و از آسمان پس بگیریم... اگر خاک کافر نبود... و روی حقیقت نمی ریخت... اگر ساعت آسمان دور باطل نی زد... اگر کوهها کر نبودند... اگر آبها تر نبودند... اگر باد می ایستاد... اگر حرفهای دلم بی اگر بود... اگر فرصت چشم من بیشتر بود... اگر می توانستم از خاک... یک دسته لبخند پرپر بچینم... تو را می توانستم...ای دور... از دور... یک بار دیگر ببینم!!

 





کلمات کلیدی :قیصر امین پور




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧

 پادشاهی درویشی را گفت:

جمله ای گو که در لحظات غم شاد...و در لحظات شادی غمگینم سازد...!!

درویش گفت: این نیز بگذرد...!!!





کلمات کلیدی :درویش




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧

گویی باز اسیر سیاهی ها شدم...

گویی به یکباره گم شدم در آن عمق سیاهی...

رها شدم از این دنیای مادی...آری رها شدن از دلبستگی ها...

جسارتم کجا بود...؟؟

به یکباره جذب نگاهش شدم...

اگر اختیار از من بود... شاید هرگز نگاهم را نمی دوختم...

تا که رسوایم کند...

سادگی اش...غیرتش...و قدرتش...

همه را دوست می دارم...افسوس...

تاب نگاهش را ندارم...

سکوتی داشت...سنگین تر از فریاد... فریبا تر از اشک...

مهربان تر از عشق...و دشوار تر از بی وفایی...

فهمش را چشم من توانا نیست...هنوز نمی دانمش...

و بیش از حد می خواهمش...

ابهامش را عشق دارم...سکوت نگاه سیاهش را دوست دارم...

و تاب جدایی ام نیست...دلگرم آن نگاهم...

دلگرم نگاه تو...





کلمات کلیدی :سکوت و کلمات کلیدی :نگاه و کلمات کلیدی :سیاهی




نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧

بهاران پیش می خواستمت...کنارم بودی...با عطشی غیر قابل وصف...

پاییز شد...می خواستمت چون گذشته ها...رفتن را برگزیدی...رهایم کردی...

روزها و فصل ها گذشت...اکنون یکسال میگذرد...نه...یکسال و اندی...

بازگشتی...همانطور که می دانستم...

امروز میخواهی باشم...و من نیستم...

کنار آمدم با نبودت...پس نباش...

باشد که فردا تو نیز کنار بیایی با نبودنم...

بدرود...