و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست


نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧

می آیی...

دیر یا زود...

چندان مهم نیست... تنها اینکه می آیی کافیست...

حتی اگر چشمانم یارای دیدنت را نباشد...

یا که تخته سنگی فاصله ای میانمان باشد...

حتی اگر نتوانم در آغوش کشمت... همین که می آیی و می دانم که می آیی کافیست!

مهم نیست آنروز هوا ابری و گرفته باشد...یا که بارانی...

گنجشک ها آواز بخوانند یا کلاغها هوار کنند...

 مهم نیست آن روز یک روز مانده به بهشت یا جهنم باشد... همین که می آیی...!

دیر یا زود... خواهی فهمید که باید می آمدی...

همین کافیست...

و دیگر اهمیت ندارد که بدانی دستهایم در تب سوزان دستهایت چه حالی داشت...

یا که قلبم در سینه ام نه... که در سینه ی تو آرام داشت...

و یا چه اهمیتی دارد که دیگر شبها بدون اندامت چگونه می آرامم...!!!!

همین که بدانی باید می آمدی ... همین که می دانم که می آیی... کافیست ...نه؟!





کلمات کلیدی :دیر یا زود