و عشق صدای پای فاصله هاست


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید... که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست

 

نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳۸٥

من مثل تو استعداد شعر گفتن ندارم ... اما ...

یه قلب پر از احساس دارم ... که ...؟

از چی بگم بهتره ... ؟ از دوسال پیش بگم ...؟

همون وقتی که مثل حالا ... ولی برای اولین بار دلمو شکستی ...

اون موقع حق داشتی ... اما حالا چی ؟

شاید حالا هم حق با تو باشه ...

من هم که اصلا مهم نیستم ... بی خیال ...

آره ... مثل خودت ... وقتی که بی خیال من شدی ...

من هم حالا می خوام بی خیال همه بشم ...

قبل از اینکه به ارزشهام توهین بشه ...

می خوام خودم برم ...

تا کسی نگه : چه دختر بی جنبه ای ........

کاش همون طور ساده می موندی ...

کی میگه سادگی جرمه ... ؟ هر کی میگه مطمئنم که خودش ساده ترین آدم روی زمینه

دیگه گریه هم چاره ساز نیست ... وقتی کسی دلش به حال من نمی سوزه ...

وقتی برای کی مهم نیست چه بلایی سرم میاد ...

دیگه چی اهمیت داره ... هیچی ...

چون می گذرد غمی نیست ..... !

 








 

نویسنده : مرضیه صادقی کیا ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ خرداد ۱۳۸٥

بازم می خوای سکوت کنی ... ؟ تا کی ؟ بازم باید تنها بمونم ... ؟

انگار توی تقدیر من  نوشته شده ... تنهایی ... تنهایی ... تنهایی ...

دیروز ... امروز ... فردا ... هیچ راه فراری نیست ... باید بسوزم ...

شاید بر عکس تو ... هم هیزم خوبی هستم ... و هم وقت سوختنم زیاده ...

یه چیزی و می دونی ؟

تو عمیق ترین معنای زندگی منی ... تا همیشه دوستت دارم ...

مثل دو سال پیش که گفتم و باور نکردی ... دوباره می گم ...

دیدنت بی تابم کرد و ندیدنت ... ویران !!!

می گن دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن ...

و برای رسیدن به هم حتما باید یکی از اون دو تا بشکنه ...

اما علم ریاضی ثابت کرده که همه خطوط در بینهایت به هم می رسن ...

پس تکلیف اون خطوطی که شکستن چی میشه ؟؟؟؟

می دونی قشنگی قدم زدن زیر بارون چیه ؟؟؟

اینکه کسی نمی تونه اشکاتو ببینه ...